طعم دريا مي دهد جنس نگاهت


رد باران مانده بر رخسار ماهت

طعم دريا مي دهد جنس نگاهت

اختران در مژه هايت لانه كردند

خفته خورشيد روي چشمان سياهت

از وجودت بوي رضوان مي تراود

مخزن اسرار گل هاست خيمه گاهت

شانه ات امن از براي سر سپردن

وه چه آرامم من اينك در پناهت

تار زلفت همصدا و همنواي عندليبان

دستي از غيب مي زند گويا سه گاهت

بي بي حال مني هر جا كه باشي

بر سرم بنشانده تقدير تاج شاهت

موج دستان ترا مي خواهم اينك

كاش مي بودي و مي بودم به راهت

من همينم ! مردي از نسل خيالات

دلخوشم با اين خيال گاه و گاهت

 

( پاليزبان )



/ 2 نظر / 121 بازدید
rezvanesabz

مثل باران بهاری که نمی گوید کی؟ بی خبر در بزن و سر زده از راه برس